محمد تقي جعفري

12

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ضرورت نتيجهء عمل توام محركات و انگيزه هاى هماهنگ يا مخالف با يكديگر است كه بعضى از آنها خود آگاهانه و بعضى به طور ناخود آگاه كار مىكنند و نتيجه‌اى را فراهم سازند . البته اين مطلب كاملًا راست است كه بسيارى از افعال كه از انسان سر مىزند طورى است كه غير قابل توضيح به نظر مىرسد . بعضى اوقات معماى و مشكل فوق العادهء اين مىشود كه براى يك عمل يا فعاليت زمينه و علتى را پيدا كنند ، و بعضى افعال كاملًا مجنونانه به نظر مىرسد ، و چنان مىنمايد كه اصلا باعثى نداشته است ، ولى بايد لختى انديشيد و اين نكته را دريافت كه هر عملى در مقابل روان شناس مجرب به نحوى جلوه گر مىشود ، و در مقابل مرد عادى خيابان در نحوى ديگر . آن چه غالبا در چشم مرد بازارى عجيب و معمايى تصور مىشود ، براى مرد روان شناس كاملًا واضح و روشن و با دليل است . بنا بر اين اگر در كردار و رفتار انسان به نحو شايسته‌اى دقت كنيم ، خواهيم دانست كه اين رفتار و كردار نتيجه علتهايى است وابسته به صفات شخص يا تمايلات عاطفى موقتى وى ، و يا اين است كه از تأثير محيط نتيجه شده ، و در آن حالتها نيز كه علت موجهى به دشوارى به دست مىآيد يا تقريبا رسيدن به چنين علتى امكان ندارد ، لااقل زمينه براى اين فراهم است كه فرض كنيم : حالا كه نمىتوانيم هيچ محركى را به عنوان توضيح به دست آوريم ، اين عمل بيش از آن كه مربوط به عدم وجود محركى باشد ، از آن معرفتى كه از خصوصيات وضع مورد نظر داريم رضايتبخش نيست . در اين جا حال ما شبيه حالتى است كه در موقع انداختن طاس نرد غير متقارن داريم : در عين آن كه مىدانيم وضع نهايى قرار گرفتن طاس نتيجهء واضح تمام عواملى است كه در ريختن آن تأثير دارد ، در مورد يك طاس انداختن تنها نمىتوانيم اثر انحصارى عليت را اكتشاف كنيم ، بنا بر اين ، حتى در اين حالت نيز كه محرك بعضى افعال انسانى حالت نهايى داشته باشد ، تصوير عملى بدون محرك و انگيزه همان اندازه با قوانينى كه علوم روانى بر آن استوار است ناسازگارى دارد كه تصور شانس